آکاشیک
سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان یک سیستم یا حافظه ی سراسری(جهانی) است که هر فکر، کلام و عملی را که تا به امروز صورت گرفته به صورت انرژیک ثبت میکند و انسان قادر است به آن متصل شود.
سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان یک سیستم یا حافظه ی سراسری(جهانی) است که هر فکر، کلام و عملی را که تا به امروز صورت گرفته به صورت انرژیک ثبت میکند و انسان قادر است به آن متصل شود.
برون فکنی چیست؟
مورد الف عده ای معتقد هستند که انسان از سه سطح جسم، کالبد اختری، و روح تشکیل شده است.
مورد ب جسم: چیزی است که شما آنرا با چشمانی کاملا معمولی میتوانید ببینید.
مورد ج روح: موجودی فروهشیار که تمام کنترل های شخصی بدست آن انجام میپذیرد. مانند احساسات شعور و ...
کالبد اختری:
این کالبد رابطی است بین روح و جسم. مانند اینکه شما در فصل زمستان میخواهید یک لباس پشمی بپوشید. بدلیل خشن بودن لباس باید یکه زیرپوش بپوشید تا بدنتان آسیب نبیند. کالبد اختری را میتوان مانند آن زیرپوش در نظر گرفت.
جنس کالبد اختری از ماده است به نام اکتوپلاسم که در بدن تمامی انسانها وجود دارد. و افرادی که ارواح را ظاهر میکنند و به آنها جسمیت میبخشند تا بتواند شخص مقابل به راحتی روح را ببیند؛ مقداری از اکتوپلاسم خود را به روح قرض میدهد تا روح بتواند خود را نمایان سازد. رنگ اکتوپلاسم معمولا به رنگ سفید مایل به سبز فسفری است. بخاطر همین است که میگویند بعضی از روح ها با رنگ سفید دیده شده اند.
افرادی که طی الارض میکنند نیز از کالبد اختری کمک میگیرند. زیرا این کالبد دارای سه نوع حرکت میباشد.
۱- حرکت آرام که مانند راه رفتن معمولی است.
۲- حرکت متوسط که در آن پاها دیده نشده و مانند سر خوردن بر روی هوا میباشد.
۳- حرکت سریع که سرعت آن کمی از سرعت نور پایین تر است.
اگر شما بتوانید برون فکنی کنید و اکتوپلاسم بدن خود را به کالبد اختری انتقال دهید می توانید شما هم به هر جا که میخواهید سفر کنید.
البته باید به یاد داشته باشید که رابطی از جسم اختری به جسم مادی متصل است که کار آن کنترل علائم حیاتی جسم است. هر دفعه شما بخواب میروید. کالبد اختری از بدن شما جدا شده و به کهکشان میپوندد تا از نیروهای کیهانی تغذیه کند. و این رابط کنترل علائم حیاتی را به روح میرساند. اگر این رابط که به آن کابل اختری میگوییم قطع شود شخص خواهد مرد.
این کابل از شبکه خورشیدی (بالای معده) کالبد به جسم متصل است و عده ای معتقد به اینکه از انتهای نخاع به نخاع وصل است.
در هر صورت این کابل به نازکی مو میرسد اما پاره نمیشود. ولیکن اگر شما فاصله ای زیاد از جسم خود داشته باشید و کسی شوکی به شما وارد کند ممکن است این کابل پاره شود. به خاطر همین است که میگوییند اگر میخواهی فردی را از خواب بیدار کنید آرام اسمش را صدا بزنید و خیلی آرام حرکتش دهید.
شما هر شب هنگام خواب بطور غیر هوشیار عمل برون فکنی را تجربه میکنید!!! پس حتما میتوانید بطور هوشیار اینکار را انجام دهید. این کار خطر جانی ندارد مگر اینکه به هشدارها توجه نکنید.
گدایی 30 سال کنار جادهای نشسته بود. یک روز غریبهای از کنار او میگذشت. گدا به طور اتوماتیک کاسهی خود را به سوی غریبه گرفت و گفت: بده در راه خدا.
غریبه گفت: چیزی ندارم تا به تو بدهم. آنگاه از گدا پرسید: آن چیست که رویش نشستهای؟
گدا پاسخ داد: هیچی. یک صندوق قدیمی است. تا زمانی که یادم میآید روی همین صندوق نشستهام.
غریبه پرسید: آیا تاکنون داخل صندوق را دیدهای؟
گدا جواب داد: نه. برای چه داخلش را ببینم؟ در این صندوق هیچ چیز وجود ندارد.
غریبه اصرار کرد: چه عیبی دارد؟ نگاهی به داخل صندوق بینداز.
گدا کنجکاو شد و سعی کرد در صندوق را باز کند. ناگهان در صندوق باز شد و گدا با حیرت و ناباوری و شادمانی مشاهده کرد که صندوقش پر از جواهر است.
من همان غریبهام که چیزی ندارم به تو بدهم. اما به تو میگویم نگاهی به درون بینداز. نه درون صندوقی، بلکه درون چیزی که به تو نزدیکتر است. درون خویش. صدایت را میشنوم که میگویی: اما من گدا نیستم.
گدایند همهی کسانی که ثروت حقیقی خویش را پیدا نکردهاند، همان ثروتی که شادمانی از هستی است. همان چشمهی آرامش ژرف که در درون میجوشد. آنها اگر میلیونها دلار پول داشته باشند، باز گدایند. اینگونه آدمها با کاسهی گدایی در دست، بیرون از خویش پرسه میزنند تا از این و آن ذرهای لذت، یا رضایت کسب کنند. آنها اعتبار، امنیت و عشق میخواهند و نمیدانند که گنجی بیپایان در درون خویش دارند. گنجی که بیشتر از همهی آن چیزهایی است که دنیا میتواند به آنها پیشکش کند. واژهی روشن شدگی ما را به یاد دستاوردهای برخی از ابرانسانها میاندازد. نفس دوست دارد همین معنی را به واژهی روشنشدگی بدهد تا آن را بسیار دور از دسترس ما قرار دهد.
اما روشن شدگی چیزی نیست جز حالت یگانهی احساس تو با هستی. روشن شدگی وضعی است که تو در آن خود را با حقیقتی اندازه ناپذیر و فنا ناپذیر درارتباط میبینی. حقیقتی که هم تویی، و هم چیزی است بزرگتر و فراتر از تو.
روشن شدگی پیدا کردن حقیقت خودت است. حقیقتی که ورای نامها و صورتها است. ناتوانی در درک این ارتباط، موجب توهم جدایی از خود و از جهان پیرامون خود میشود. دراینصورت، خود را آگاهانه یا ناآگاهانه، همچون پارهای جدا و منزوی در نظر میآوری.»
اسارت
هدف هر سیستمی کشیدنِ انرژی جهتِ بقای خویش است. تنها سیستم ها وجود دارند. غیرِ سیستم از دیدگاهِ سیستم وجود ندارد. زیرا برایش غیرقابل درک است. آنچه ما درک می کنیم توسط روانی است که تربیت شده و آموزش داده شده(شکل گرفته).
آنچه تجربه میشود,زمان است حیات است , رفتن از نظم بسوی بی نظمی است. آنتروپی بیشتر. به بیان دیگر سیستمِ ادراکیِ انسان بدینگونه تربیت یافته و شکل گرفته است که نمودارِ حیات را بدین سان می بیند و درک می کند. در طبیعت , خاک , پایین ترین سطح انرژی(نظم) را داراست, لذا هر آنچه تجزیه میشود به خاک باز می گردد. در تجزیه شدن, انرژی آزاد میشود(نظم آزاد میشود). سیستمِ بدن , انرژیِ حاصل از مواد غذایی را صرفِ نظمِ بدن و هماهنگیِ سلولها می کند , صرفِ عدمِ فروپاشیِ بدن می کند. اما بمحضِ آنکه سطحِ انرژیِ بدن از انرژیِ موردِ نیاز اجزا برای منسجم نگاه داشتنِ بدن پایین تر رود, بدن با مرگ(فروپاشی) مواجه میشود. اما این تنها نیمی از نمودار(نیمدایره) است.
در نیمه پنهان, سطحِ انرژیِ پایین تر به بالاتر تبدیل میشود و این توام با گرفتنِ انرژیست(گرفتنِ نظم). مثل تولد و یا در حالتِ نظم نگاه داشتنِ بدن که خود نیاز به نظم(انرژی) دارد. به بیان ساده تر , قانونِ سومِ ترمودینامیک در تولد و حیات نقض میشود. زیرا این قانون می گوید همه چیز از نظمِ بیشتر بسوی نظمِ کمتر پیش میرود, اما در تولد و حیات, نظمِ کمتر بسوی نظمِ بیشتر می رود.
گیاهی که از خاک می روید نمونه بارزی است از حرکت از نظمِ کمتر بسوی نظم بیشتر .
🔹ذهن, زندانیِ تارهای تنیده خویش است.
درحقیقت میتوان گفت , ذهن همان ساختارهایِ زندان مانند است. این تارها خود تارهای جدید می سازند و لذا زندانِ ذهن را مستحکم تر می کنند.
ذهن در عاداتِ خویش غرق میشود, در هرچه غرق شوی , در دنیایش زاده میشوی.
ما در ازل(لازمان) هیچیک از تارهایِ تنیده شده اکنون را نداشتیم یعنی اکنون نیز نداریم فقط توجه مان گرفتارمان کرده است, زیرا ازل, قبل و بعد ندارد. ورایِ زمان است. در ازل نه خواهشی وجود ندارد و نه آرزویی. زیرا همه چیز امکانپذیر است و چیزی ابدا قابلِ توجه کردن نیست.
گرفتارِ زمان و زندگی میشویم , متولد میشویم, سپس خواهش ها پدید می آیند, آرزوها پدید می آیند, برای رهایی از تارهایی که خود تنیده ایم!
علم پدید می آید, علم راهی است برای فائق آمدن بر گرفتاری هایِ ناشی از تارهایِ تنیده شده توسط ذهنمان که البته ماهیت خودِ ذهن نیز بافته شده از همین تارهاست. تارها نیز عادتها و روشهایی است که تحت آنها تعلیم یافته ایم که بایستی چنین و چنان باشد, در حالیکه ابدا هیچ قانونی از ازل وجود نداشته و ندارد و عادات در طول زمان شکل گرفته اند و می گیرند , سپس چنان بر ذهن مسلط میشوند که گویی از ازل بوده اند و به قوانینِ جهان تبدیل میشوند. همچنانکه میتوان به چنان درجه ای از هشیاری رسید که بر تمامِ قوانینِ طبیعت مسلط شد.
اما همواره پرسش از چگونگی , ذهن را مانندِ ماشینی در هزارتویِ منطق ها و باورها و قوانین گیر می اندازد و زندانی می کند. همچنانکه از هزارپایی پرسیدند چگونه هزار پایت را بگونه ای حرکت می دهی که اینچنین منظم حرکت می کنی؟
هزارپا در پاسخ می گوید تاکنون به چگونگیِ این امر فکر نکرده بودم و پس از آن هرگز نتوانست راه برود!
علم همواره چاهی را پر می کند اما بلافاصله چاهی دیگر ظاهر میشود , به عبارت دیگر می خواهیم توسط علم از بندها خلاص شویم اما نمی دانیم که همان علم خود بندهایِ جدیدی را می سازد برای به اسارت گرفتن.
🔹تقسیم جهان به نور و تاریکی تنها یک بازیست برای به جریان انداختن. ایجادِ جریان. زندگی , حیات , زمان. برای معنا دادن به جهان و زندگی و آرزوها.تعجب آور نیست که عذاب و اجر الهی همیشه برپایه اخلاقِ بشری و مبانیِ اخلاقیِ بشریست؟!
یعنی اگر مبانیِ اخلاقیِ بشر بگونه ای دیگر می بود , احکام الهی برای سنجیدنِ عقوبت و اجرِ انسان نیز بگونه ای دیگر می بود!
لذا تقسیمِ جهان به نور و تاریکی, تنها دسیسه ایست برای کشیدنِ انرژیِ انسانها و استفاده ابزاری از آنها برای رسیدن به اهدافِ فرابُعدی. در نظر آنان , انسان همچون باتری است که برای تامین انرژی و نظم و آرزوهایِ آنان بکار میرود که احتمالا برای اکثر بشریت غیرقابل ادراک است.
حقیقت آنستکه به فراسویِ نور و تاریکی بروی. فراسویِ خیر و شر ! جایی که جا نیست, لامکانی که همه اضداد یکسان هستند ... !!
مردی با خود زمزمه کرد "خدایا با من حرف بزن" یک پرنده شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید.
فریاد برآورده "خدایا با من حرف بزن" آذرخشی در آسمان غرید اما مرد گوش نکرد.
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت "خدایا بگذار تو را ببینم" ستاره ای درخشید اما مرد ندید.
مرد فریاد کشید "یک معجزه به من نشان بده" نوزادی متولد شد اما مرد توجهی نکرد.
پس مرد در نهایت یاس فریاد زد "خدایا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری" در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد!
ذات سه گانه فروتر بشر عبارت است از ارگانیسم فیزیکی، ماهیت عاطفی - احساسی و توان ذهنی اش که بازتاب های نورالوهیت سه گانه اش هستند و شاهد آن در جهان فیزیکی. کالبد سه گانه بشر با مثلثی عمودی نمادگرایی شده و ماهیت معنوی سه گانه با مثلثی وارونه نشان داده شده. این دو مثلث وقتی به شکل یک ستاره شش پر باهم یکی شوند در یهودیت به آن " ستاره داود " یا " نشان سلیمان " می گویند و امروزه به " ستاره صهیون " مشهور است . اما درواقع این مثلث ها نماد جهانهای مادی و معنوی هستند که در ساختار مخلوقی به نام انسان که ترکیبی از طبیعت ( ماده ) و الوهیت است با هم درآمیخته اند . زمین سهم ذات حیوانی بشر و ملکوت سهم ذات الهی اش شده و ذات بشری اش میان این دو واسطه است .
دایرها
دایره , نماد و سمبلِ هیچ است. دایره یعنی ابتدا و انتها یکی بودن ... مبدا و مقصد یکسان بودن . از مرکز دایره, همه قسمتهایِ آن , یکسان است !
هیچ , در همه جا داد می زند....همه چیز چرخشی و دایره وار است. فرکانس....ارتعاش...حرکات سینوسی و....تنها تصویرِ حرکتِ چرخشی و دایره وار است ...ارتعاش, دایره است. جهان از دایره ها ساخته شده است و می شود ....جهان از هیچ است... !
کشیدن وضعیت مغزی به یک حالت دلخواه
اگر محرک خارجی به مغز اعمالشود، قادر است فرکانسهای مغز را از وضعیتی به وضعیت دیگر انتقال دهد. به عنوان مثال اگر کسی در وضعیت بتا باشد (کاملا آگاه) و یک محرک ۱۰ هرتز برای مدتی به مغز وی اعمال شود ، وضعیت مغزی معمولا به سمت محرک حرکت می کند. نتیجه آرامش یافتن شخص مورد نظر می باشد.
اگر وضعیت مغزی به عامل محرک نزدیک باشد ، نتیجه موثرتر خواهد بود. بنابراین وقتی از فرکانسی به فرکانس دیگر می رویم ، فرکانس آغازین باید تا جای ممکن به وضعیت مغزی شما نزدیک باشد. سرعت تغییر فرکانس باید به اندازه ای باشد که مغز شما همراه با آن تغییر فرکانس دهد. اندازه گیری دقیق وضعیت مغز بدون دستگاه غیر ممکن است، اما می توان به صورت پیش فرض این را مد نظر قرار داد که در طول روز و در حالت عادی وضعیت مغز در حالت بتا (۲۰) HZ قرار دارد
تحریک مغز با ضرب های بینورال
ساده ترین راه برای تحریک مغز استفاده از گوشها است. اما انسانها نمی توانند صداهایی با فرکانس کم را بشنوند.برای همین از ضرب های بینورال یا ضرب های دوگوشی استفاده می شود. اگر در گوش چپ، فرکانس ثابت ۵۰۰ Hz و در گوش راست فرکانس ثابت ۵۱۰ Hz پخش شود، این دو فرکانس در مغز با همدیگر ترکیب خواهند شد، و تفاوت آنها یعنی ۱۰ Hz توسط مغز دریافت می شود که روشی مناسب برای تحریک مغز خواهد بود
با کمک روشهای فوق می توان به نتایج زیر توسط ضرب های دوگوشی دست یافت : مدیتیشین و ریلکسیشنو یادگیری و آموزش کاهش نیاز به خواب درمان بیماریهای خاص و �
امواج مغزی بینورال چگونه روی مغز اثر می گذارند؟
احساس شنیدن امواج شنیداری بینورال زمانی رخ می دهد که دو صدای با فرکانس نزدیک از طریق هدفون های استریو یا بلندگو های استریو به مغز برسد.
مغز در داخل خودش این دو سیگنال را یکپارچه می کند و از دل آنها یک سیگنال سوم به اسم موج بینورال می سازد. دقت کنید که موج بینورال را خود مغز می سازد.
این موج در بخش ورودی سیستم شنوایی انسان توسط سیستم عصبی شناسایی و شنیده می شود و در کل مغز توزیع شده و تولید امواج مغزی را دستخوش تغییر می سازد و متعاقب آن احساس و توانمندی های روانی و جسمی و ذهنی انسان نیز متحول می شود.
چگونگی تاثیر اصوات هماهنگ کننده مغزی
الگوهای امواج مغزی:
چگونگی تأثیر اصوات هماهنگ کننده مغزی
الکترو آنسفالوگراف دستگاهی است که فعالیت الکتریکی مغز را نشان می دهد.آزمایشگاههای متعددی درسراسرجهان با این وسیله مطالعات و تجربیات زیادی برای درک بهتر 4 الگوی اصلی امواج مغزی(بتا،الفا، تتا، دلتا) انجام داده اند.
هر فرکانس دارای ویژگی مشخصی می باشد و حالت مشخصی از آگاهی را ایجاد می کند.
امواج بتا ( 14سیکل در ثانیه و بالاتر) نشان دهنده وضعیت بیماری عادی و هنگامی که توجه فرد جهان خارج می باشد امواج آلفا(13- 8 سیکل در ثانیه)در زمان خیال پردازی مدیتیشن سبک هنگامی که چشمها بسته هستند. امواج تتا(7-4 سیکل در ثانیه) در هنگام خواب و مدیتیشن عمیق و امواج دلتا ( 3- 5/0 سیکل در ثانیه ) در هنگام خواب عمیق و مدیتیشن های بسیارعمیق رخ می دهد. مطالعات انجام شده نشان دهنده آن است که ارتعاشات ناشی از اصوات ریتميک تأثیر عمیقی روی فعالیت مغزی دارند. شمنها از اصوات ریتميک متنا وب تولید شده توسط طبل برای انتقال آگاهی و سفرهای خارج از کالبد به جهان های درون استفاده می کنند. در بین راهبان تبتی با استفاده از مانترهای ریتميک و یکنواخت برای ورود به وضعیت های مدیتیشن عمیق استفاده اثرات مشابهی در شنوندگان این مانترها نیز مشاهده شده است. ریتم های ملایم و ضربان دار نیز به طریق متشابهی عمل می کنند. در صورت اینکه مورد نظر توسط کامپیوتر تولید می شود بسیار دقیق و یکنواخت بوده و می توانند برای ایجاد حالت های مطلوب مغزی استفاده شود. این حالت بسیار شبیه تنظیم کردن یک رادیو روی ایستگاه مشخصی میباشد. با تکنولوژی اصوات هماهنگ کننده ی مغزی می توانیم آگاهی خود را روی دامنه ی وسیعتری از وضعیت های مغزی تنظیم کنیم : هوشیاری، تمرکز، توجه، ریلکسیشن ، تجسم ، خلاقیت الهام ، حافظه ، مدیتیشن خواب عمیق ، و جدایی آگاهی. مانند امواج صوتی ، مغز و ارتعاشات مخصوص به خود را داشته و از آنها جهت ارتباط با قسمتهای دیگر بافت عصبی و بخش های مختلف بدن استفاده می کند.
دستگاه EEG با اندازه گیری پالس های حاصله نورونها که بر حسب سیکل در ثانیه بیان می شود امواج مختلف مغزی را تشخیص می دهد همانطور که ذکر شد امواج بتا در حد فاصل40-13 قرار داشته و با تمرکز بالا و هوشیاری توسعه یافته مرتبط می باشد. برخی از دانشمندان عقیده دارند که فرکانس بتای 40 هرتز کلید ادارک می باشد.
امواج آلفا در حدود 12-7 قرار گرفته ریلکسیشن عمیق مرتبط می باشد ولی نه یک مدیتیشن کامل ، در آلفا ما شروع به دستیابی به ثروت عظیم خلاقیت می کنیم که درست در زیر سطح هوشیاری آگاه ما قرار گرفته است آلفا در حقیقت دروازه ورود وضعیت های عمیق تر آگاهی می باشد. همچنین آلفا محل فرکانسی است که به عنوان فرکانس روز نانس میدان الکترو مغناطیسی زمین شناخته می شود.
تتا در حد فاصل 4-7 هرتز قرار داشته و ناحیه ی شگفت آوری که می توانیم آن را مورد مکاشفه قرار دهیم تتا به عنوان وضعیت سایه ی روشن آگاهی نیز شناخته می شود به طور معمول ما به صورت خیلی گذرا در هنگام بر خواستن از خواب ( دلتای عمیق ) و یا هنگام فرورفتن در آن را تجربه می کنیم. در رؤیاهای ، تصویر زنده لحظه ای در مقابل چشم ذهنی در وضعیت تتا رخ می دهند و در این حالت ما مستعد دریافت اطلاعاتی ماورای وضعیت عادی آگاهیمان هستیم. همچنین تتا دروازه ای برای یادگیری و حافظه شناخته شده است. مدیتیشن تتا باعث افزایش خلاقیت ، تقویت قدرت یادگیری ، کاهش استرس و بیدار شدن قدرت اشراق و توانائیهای دیگری در زمینه ادراک فراحسی می شود.
امواج دلتا در حدود 4-0 هرتز قرار می گیرند. دلتا با خواب عمیق مرتبط می باشد. علاوه بر این، فرکانسهای خاصی در محدوده دلتا باعث ترشح هرمون رشد که در بهبود بیماریها و ترمیم بافتها مؤثر است می شوند. این امر توضیح دهنده ضرورت یک خواب آسوده و عمیق در فرآیند بهبود امراض می باشد.
ریتم و هماهنگی :
ماهیت هستی ریتم است. هر چیزی در حال حرکت به سوی ریتم اصلی خود می باشد. از مدارهای گردشی الکترون و پروتون گرفته تا مدارهای عظیم سیارات. ستارگان و کهکشانها ، ریتم در موجودات زنده با وضوح بیشتری مشاهده می شود. از ضربان مداوم قلبی تا سیکلهای تنفسی. حدود فرکانس شنوایی انسان 20000- 20 هرتز می باشد. ما فرکانسهای خیلی پایین را نمی توانیم بشنویم اما می توانیم آنها را به عنوان یک فرآیند درک کنیم . هماهنگ کردن به معنای این است که ارتعاشات یک شئ می تواند باعث ایجاد نوساناتی با فرکانس یکسان در یک شئ دیگر شود. ریتم های خارجی می توانند یک تأثیر مستقیم بر روی فرآیند های فیزیولوژیک و سایکولوژیک شنونده داشته باشد. ثابت شده است ریتم های کمتر از70- 48 سیکل در ثانیه با تغییر الگوهای امواج مغزی باعث کاهش ضربان قلب و تعداد تنفس می شوند.
فرکانس های تداخل دو گوشی و امواج فرامغزی:
اینطور به نظر می رسد که رسیدن به وضعیتهای فوق عادی ، ادراک فراحسی و توانائیهای فرا روانی نیازمند تمرینات منظم و مداوم، تکنیکهای باستانی نظیر مدیتیشن ، مانترا ، یوگا ، اشکال مدرن شده آموزشهای اسراری مانند ریلکسیشن عضلانی پیش رونده ، خود هیپنوتیزم و بیوفیدیک می باشد. اما مشکل اصلی آن است که برای رسیدن به نتایج دلخواه با استفاده از این روشها نیاز به زمان طولانی و نظم و پشتکار زیاد می باشد. اما در حال حاضر راه آسانتری نیز وجود دارد.تکنولوژی جدیدی که می تواند ما را مستقیما ً به وضعیتهای سودمند مديتیشن و ادراک توسعه یافته هدایت کند � جایی که می توان از قدرت پیوند ذهن و بدن سکوی پرتابی ساخت برای رسیدن به حداکثر کارآیی ذهنی و بدنی این روش جدید از امواج صوتی برای انتقال شنونده به فرکانسهای برتر آگاهی استفاده می کند. وضعیتهایی از آگاهی که تحولات عمیقی در آن رخ می دهد. هنگامی که سیکلهای صوتی خالص و دقیق با فرکانسهای متفاوت از طریق یک هدفون استریو به مغز می رسد دو نیمکره مغزی در هماهنگی با یکدیگر عمل می کنند و در حقیقت سیگنالهای صوتی خارجی شنیده نمی شود و آنچه که توسط مغز درک می گردد یک سیگنال سوم مجازی به نام فرکانس تداخل دو گوشی است. سلولهای مغزی در پاسخ به فرکانس تداخلی دو گوشی در هماهنگی کامل با یکدیگر مرتعش می شوند.اصوات هماهنگ کننده مغزی بدون تلاش زیاد ، فعالیت مغز را بسوی الگوهای بسیار ویژه ، سازمان یافته و منسجمی هدایت می کنند. این امر باعث دسترسی به وضعیتهای جالب توجه آگاهی توسعه یافته می شود. هنگامی که سیگنال با فرکانس 100 سیکل در ثانیه به داخل یک گوش و فرکانس 110 بطور همزمان به گوش دیگر وارد می شود. فرکانس تداخل دو گوشی که توسط مغز درک می گردد تفاضل دو فرکانس مذکور یعنی 10 سیکل در ثانیه خواهد بود. شما بجای شنیدن دو فرکانس متفاوت، در واقع صوت ریتمیک و آرام بخشی را خواهید شنید که فرکانس آن 10 سیکل در ثانیه می باشد. این فرکانس در محدوده ریلکس کننده امواج مغزی آلفا قرار دارد.
علاوه بر هدایت فعالیت مغز به طرف وضعیتهای کاملاً اختصاصی نظیر بتا ( تمرکز و ادراک ) و آلفا ( ریلکسیشن و تجسم ) تتا ( مدیتیشین ، یاد گیری و حافظه ) و دلتا ( خواب و شفا ) . آهنگ ریتمیک فرکانسهای تداخل دو گوشی باعث ایجاد تعادل در نیمکره های راست و چپ مغز شده و وضعیت جالب توجهی به نام هماهنگی نیمکره ها می شود.
معلوم شده است که پدیده مذکور توأم با افزایش خلاقیت، سرخوشی، افزایش تمرکز، آرامش عمیق و افزایش تواناییهای یادگیری می باشد. با تکنیکهای پیچیده ای فرکانسهای تداخل دو گوشی به صورت چند لایه در کنار یکدیگر قرار می گیرند. این فرکانسهای چند لایه باعث فعال شدن گروههای مختلف سلولهای مغزی با فرکانسهای متفاوت می شوند.
فرکانس های تداخل دو گوشی چگونه سطح آگاهی را تغییر می دهند:
فرکانسهای تداخل دو گوشی از طریق سیستم شبکهای فعال کننده مغز بر روی آگاهی اثر می کند. این سیستم مسئول کنترل بیداری، توجه و هوشیاری می باشد. تفسیر، پاسخ و واکنش نسبت به اطلاعات دریافتی توسط سیستم شبکه ای مغز و تحریک تالاموس و قشر مغز توسط آن اداره می شود. همچنین سیستم شبکه ای فعال کننده مغزی مسئول کنترل توجه و میزان هوشیاری می باشد . گوش دادن به فرکانسهای تداخل دو گوشی باعث ارائه اطلاعات به سیستم شبکه ای فعال کننده مغزی می شود. این امر به دلیل پذیرفتن فرکانسهای منحصر بفرد دو گوشی موجی شکل به عنوان الگوهای امواج مغزی توسط این سیستم می باشد. این اطلاعات شامل کاراکتر، کیفیت و دیگر ویژگیهای حالتی از آگاهی که فرکانسهای دو گوشی ارائه می کنند می باشد در صورتیکه تحریکات داخلی بدن ، احساسات ، روحیات ، عقاید و تحریکات حسی خارجی در تعارض با این اطلاعات نباشد سیستم شبکه ای فعال کننده مغزی وضعیت آگاهی را در تطابق با تحریک فرکانسهای دو گوشی تغییر خواهد داد. این امر در حقیقت ناشی از کارکرد طبیعی مغز در حفظ هموستاز ) تعادل داخلی ) می باشد. مغز به صورت خود کار و فعالانه کلیه کارکردهای بدن را برای حفظ هموستاز تنظیم می کند. در طی یک فعالیت طبیعی و مداوم در جهت حفظ هموستاز، سیستم شبکه ای بصورت فعالانه نسخه برداری قشر مغز از امواج مغزی جاری را زیر نظر داشته و تداوم می بخشد ( مگر اینکه دلیل دیگری برای ایجاد تطابق با اطلاعات جدید ناشی از منابع داخلی و یا تحریکات حسی خارجی وجود داشته باشد.) به هر حال بدلیل وجود ویژگیهای مشابه با امواج مغزی طبیعی و تداوم فرکانسهای صوتی تداخل دو گوشی، سیستم شبکه ای باعث شروع نسخه برداری قشر مغز از تحریکات فرکانسهای دو گوشی می شود. با این باور که این فرکانسها در حقیقت امواج جاری مغزی می باشد. با گذشت زمان سیستم شبکه ای محیط داخلی و خارجی بدن و وضعیت آگاهی را به منظور تعیین لحظه به لحظه تناسب آن برای مقابله با شرایط موجود بررسی می کند. تا زمانی که تعارض وجود نداشته باشد سیستم شبکه ای به طور طبیعی به تنظیم کاراکتر، کیفیت و ویژگیهای آگاهی با اطلاعات حاصله از الگوهای مشابه با امواج مغزی اصوات هماهنگ کننده مغزی ادامه خواهد داد.
. اصوات هماهنگ کننده مغزی
اصوات هماهنگ کننده مغزی موسیقی نیستند . لذا گوش دادن انفعالی و عدم فراهم کردن شرایط مورد نیاز نتایج مطلوبی را به دنبال نخواهد داشت ، علاوه بر این مانند هر تمرین ذهنی دیگری تداوم، نظم وپشتکار متضمن حصول نتایج دلخواه خواهد بود
از آنجائیکه فرکانسهای تداخل دو گوشی بر اساس این واقعیت که هر یک از گوشها فرکانس متفاوتی را می شنود، لذا استفاده از هدفون استریو ضروری بوده و در صورت عدم دسترسی به هدفون و یا عدم احساس راحتی با آن با ایجاد فاصله مناسب بین دو بلندگو بطوریکه سر بین آن دو قرار گیرد ، میتوان از آن استفاده کرد
ولوم صدا را طوری تنظیم کنید که کاملاً احساس راحتی نمائید و بلندی صدا موجب حواسپرتی شما نشود. توجه داشته باشید که ولوم در کمترین مقدار خود می تواند تنظیم شود بطوریکه صدا به سختی شنیده شود ولی در عین حال 100% موثر واقع گردد .
در مدت زمان گوش دادن به اصوات هماهنگ کننده مغزی ، اتاق را نیمه تاریک کنید ( به غیر صوت مربوط به مطالعه ) و ترتیبی دهید که کسی مزاحمتان نشود ، تلفن را قطع کرده و در وضعیت درازکش قرار بگیرید ولی مراقب باشید که به خواب نروید . در صورت آشنایی با صورتهای نشستن مدیتیشن ، آنها را نیز می توان امتحان کنید
حضور غیرارگانیکها (تسخیر)
ما انسان زنده را موجودی با کالبدهای مختلف معرفی کردیم که داخلیترین لایه آن جسم فیزیکی بود. و هر موجودی را که دارای جسم فیزیکی نیست "غیرارگانیک" مینامیم. و از بکار بردن نامهای عوامانه مانند روح، فرشته، جن، پری، همزاد، موکل و غیره پرهیز میکنیم.
تمام غیر ارگانیکها بدلیل نداشتن جسم فیزیکی به هیچ وجه نمیتوانند در دنیای فیزیکی کوچکترین تاثیری بگذارند و برای رسیدن به مقاصد خود نیاز به انسانهایی دارند که به هر طریقی حضور آنها را پذیرفته، جسم و انرژی و کالبدهای خود را در اختیار آنها قرار بدهند.
در دنیاهای غیر مادی، هیچ نیرویی چه مثبت و چه منفی، نمیتواند نقض قوانین را کرده و خلاف اراده شخصی کاری انجام بدهد و تاثیری روی دیگری بگذارد. اما میتواند با فریبکاریهای مختلف کاری کند که شما راضی شده و اراده خودتان را برای طرف مقابل باز کنید. مانند اینکه شما با پذیرش وعدهای دروغین، درب خانهتان را به روی دزدان و غارتگران باز کنید !
حال چه باز کردن درب، با پذیرش توهمات دروغین یا ترسناک باشد، چه با رغبت و میل درونی برای رسیدن به اهداف خودتان از طریق ممکن! ، چه به نام کمک به دیگران، احساس رسالت برای انجام کاری، یا هر شکل دیگر که بتوانند شما را مجاب به پذیرش تلقینات خود بکنند، هدف انگلها قربانی گرفتن برای مصرف انرژی اوست. این امر به هیچ وجه بدون اختیار و درخواست انسان قابل اجرا نیست. مثل این است که شما به درخواست خودتان یک انگل (مانند کنه یا کرم آکاریس) را به جسم خود متصل کنید.
وقتی انسانی به روشهای مختلف از غیر ارگانیکها دعوت بعمل میآورد، یعنی خودش را برای قربانی شدن ارائه کرده و دریچههایی در لایه محافظ کالبدهای خود برای آنها باز میکند! تمام روشهای علوم غریبه، احضارها، مدیوم شدن و هر روش غیر هاله بینانه، همگی بر این اساس شکل میگیرند که یک انسان برای رسیدن به اهداف خود، متوسل به غیر ارگانیکها میشود، اما نمیتواند ببیند در پشت پرده کاری که انجام میدهد، چه آسیبهای وحشتناکی به کالبدهای خود و افرادی که درگیر این مسئله کرده است وارد میشود. و اینکه غیر ارگانیک به چه روش و ابزاری (مضر یا بد ) کار او را انجام داده است. یادمان باشد که برای فریب دادن یک فرد نباید همیشه به او دروغ گفت. اعتماد سازی پلهی اول است و غیر ارگانیکها نیز برای فریب قربانی خود، همیشه هدایایی با خود داشته و از سمت کارهای خوب وارد شده و برنامهریزیهای بسیار هوشمندانهای میکنند!
با اولین اراده و خواست ذهنی دریچههای کالبدی شما به روی غیر ارگانیک بسته شده و در مرحله بعد با تمرکز و اراده برای نابودی آنها در حین مشاهده، که معمولا در رویا اتفاق میافتد، غیر ارگانیک با سادگی دفع شده و از بین میرود.
بر خلاف تصورات عوامانه، وجود انگلهای روحی موضوع بزرگ و یا خاصی نبوده، و به معنای تسلط انگل بر انسان و سلب هوشیاری و اراده ی او نمیباشد. تنها بدلیل تغذیه این انگل ها از انرژی کالبدی که در آن قرار دارند، بیماریهای مختلف ایجاد میکنند. هر چه بدن و کالبدها ضعیف تر بشوند، فشار حضور انگلها بیشتر حس شده و ضایعات بیرونی بیماریها بیشتر میشود
مردی که هرگز نمی میرد
داستان جنجالی مردی که نه فقط به جاودانگی دست یافته بود بلکه ماجرای او سرزمین افسانه ای آتلانتیس ، موجودات فرازمینی و دانش سری کیمیاگری را هم در برمی گیرد . نام شخصیت مرموز و معمایی ما کنت سنت ژرمن است . اینکه دقیقاً کنت واقعاً چه کسی بوده موضوع مباحثه های عمیق بین کسانی است که در زندگی خارق العاده این مرد بسیارمرموز کنکاش کرده اند . اگرچه در اینکه او وجود داشته هیچ جای تردیدی نیست .
تا جایی که می توان مشخص کرد در همان سالهای اولیه قرن هیجدهم – حدود سالهای 1705 تا 1715 – بود که کنت سنت ژرمن برای نخستین بار بصورت عمومی ظاهر شد و به سرعت خود را وارد دنیای ثروتمندان و قدرتمندان اروپا کرد و این کار را با سهولت شگفت انگیزی انجام داد . کسانی که با او در آن زمان ملاقات کرده اند گفته اند که او ظاهراً در اواخردهه سی یا حداکثر در اوایل دهه 40 زندگی اش بوده . ظاهراً کنت ترجیح می داد که سن واقعی و خاستگاه اصلی اش را فاش نکند . همیشه جو رازآمیزی او را احاطه کرده بود و تاریخ نشان داده که هرگز هم او را رها نکرده . خیلی زود شایعاتی پخش شد که احتمالاً کنت سنت ژرمن یک نجیب زاده واز تبارسلطنتی است و شاید حتی پسر طرد شده یک خانواده اروپایی قدرتمند و قدیمی باشد .
درخصوص چنین ادعاهایی کنت تصمیم می گرفت که به شکل معماگونه ای کم حرف و خاموش باشد .افرادی از طبقات بالای جامعه بسوی او هجوم آوردند و بلافاصله زنان شیفته او شدند . مردان به او حسودی می کردند و او خیلی زود بسیارمورد توجه قرارگرفت .
گویا مقداربی پایانی پول داشت که به او اجازه می داد در سراسرجهان سفر کند . او بسیار دانش آموخته و فرهیخته بود . او کمدی آکنده از لباسهای گران قیمت و مجلل داشت و از ماجراجویی هایش در پرشیا ( ایران ) می گفت . جایی که او رازهای کیمیاگری و توانایی باستانی تبدیل فلزات پایه همچون قلع و ... به طلای گرانبها را آموخته بود . شایعات بیشتری در پیرامون او شکل گرفت که همه به یک سو اشاره داشتند :
اینکه کنت در قلمرو اسرارآمیز کیمیاگری تبحردارد تا آن حد که باعث شده او وارد دنیای جاودانگی شود . اگرچه این ادعای بحث برانگیزی است اما از اوایل دهه 1700 میلادی تا اواخر قرن ، ظاهراً کنت سنت ژرمن حالت جوانی خود را حفظ کرده بود در حالیکه تمام اطرافیان او پیر و پژمرده شده ودرنهایت مردند . طی دهه 1740 کنت به سراسر اسکاتلند و انگلستان و فرانسه سفرکرد . بنا به روایت کسانی که سه دهه قبل تر با کنت ملاقات کرده بودند او تا اواسط دهه 1700 تغییری نکرده بود . کنت که اکنون سن و سال را به چالش کشیده بود ، حال وضعیتی افسانه ای پیدا کرده بود و توانایی او برای جوان و نیرومند ماندن و روابط خوب و ثروتش همچنان پایدار بود .
کنت در سال 1755 سفر گسترده ای به هند انجام داد . او با لویی پانزدهم پادشاه آن دوران فرانسه دوستی صمیمانه ای داشت . کنت رسماً در 27 فوریه 1784 درگذشت که البته با ظاهرش در 1705 هیچ فرقی نداشت . محققان زندگی اش معتقدند که مرگش در واقع صرفاً راهی آسان و مبتکرانه برای او بوده تا هویت جدیدی برای خود پیدا کند . کاری که شاید او مرتباً انجام می داد تا مطمئن شود که هرگز هیچ کس ازاسرار و زندگی جاودانه اش باخبرنخواهد شد مگر اینکه او خود بطورخاص تصمیم بگیرد که داستانش را با دیگران در میان بگذارد و گویا چند باری این اتفاق رخ داده .
در مورد این موضوع خاص که کنت مدام هویت هایش را تغییر می داده ، ماکسیمیلیان دی لافایت می گوید :
او در زندگی های قبلیش ، سنت آلبان، فیلسوف انگلیسی قرن سوم یا چهارم میلادی و بروکلوس فیلسوف نوافلاطونی بود که در قرن پنجم میلادی می زیسته و راجربیکن فیلسوف قرن سیزدهم انگلستان و سرفرانسیس بیکن فیلسوف، نویسنده و دولتمردقرن شانزدهم بود . برخی تا آنجا پیش رفته اند که مدعی ارتباط او با تمدنهای کهن همچون آتلانتیس هستند و همچنین شخصیت های کتاب مقدس ( بایبل ) مثلا ساموئل نبی . تئوسوفیست ها او را بعنوان یکی از اساتيد عروج یافته شان پذیرفته اند .
به گفته الیزابت کلر غیب بین ، سنت ژرمن در یکم ماه می ۱۶۸۴ عروج کرد . اگرچه گفته شده که سرفرانسیس بیکن در ۱۶۲۶ فوت کرده اما الیزابت کلر معتقد است که جسد داخل تابوت در تشییع جنازه سرفرانسیس بیکن مال او نبوده و او مخفیانه در مراسم تشییع جنازه خودش شرکت کرده . چیز دیگری هم بود . چیزی که نشان میداد که کنت شاید کاملا انسان نبوده و شاید جدا از ظاهر فیزیکی اش اصلا انسان نبوده . یکی از عجیب ترین تمام ادعاها این است که کنت به ندرت غذا میخورد. در عوض او ترجیح می داد که نوشیدنی مرموزی را بنوشد .ظاهر نوعی چای . شاید چیزی شبیه به شهد خدایان ، چیزی که بطور مداوم باعث جوان شدن بدنش می شد و سلولها و دی ان ای را ترمیم می کرد . آیا این همان پودر طلای سفید ( مفکزت ) یا آمریتا بوده ؟
پژوهشگر دیوید پت می گوید :
در ۱۷۶۲ طی دوران حکمرانی تزارپتر سوم و وقتی ارتش روسیه عازم تهاجم به دانمارک بود شاهزاده کارل هس کاسل که پدربزرگش جرج دوم پادشاه انگلستان بود فرمانی دریافت کرد که تحت امر ارتشبد ای کوماته( کلودلوئیس ) دی سنت ژرمن باشد و بااو در پومرانیا سوارکشتی شود . شاهزاده کارل در مورد کنت سنت ژرمن میگوید که او یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ بوده ، دوست بشریت و دوستدار حیوانات و اینکه من هرگز مردی را با هوشی به وضوح او ندیده ام و او دانش ویژه ای درباره تاریخ باستان داشت . و شاهزاده کارل هم به چای مرموزی اشاره می کند که ظاهرا جوانی پایان ناپذیر کنت را تضمین می کرده . او همه چیز را درباره گیاهان و خواص درمانی آنها کشف کرده بود و مدام از آنها برای طول عمر و سلامتی اش استفاده میکرد.